خرید بک لینک
مرورگر شما بسیار قدیمی است و از پلیر انلاین پشتیبانی نمیکند. دانلود آهنگ :::::کاش کبوتر میشدم::::: چشمه آب زلال شوق اشک :::::کاش کبوتر میشدم::::: کاش کبوتر میشدمبا خدا همدم میشدمروی ابرو آسمان یک صدا با باد وباران میشدممیزدم معلق به سوی کهکشانفارغ ازهر غصّه وغم میشدم از زمین و مردم و ناسازگار دوروآسمانی میشدمزندگی را در هوا یا جای دور از آدم هادرکناره رنگین کمانی میشدمهرچه گویم زمین گرد است وزمان در چرخش است باز گویم درکنار ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: رها قاسمی‌پور تاريخ: يکشنبه 12 مهر 1405 ساعت: 9:50

:::::زمین رفیق خوب نشد:::::

دلم گرفت ازدردها هم از خدا ازآدم ها میگن بری به آسمون غمت به پایان کار میرسه زمین فقط جسم مونو گرو میگیره می پوسه هر چه بگم ازروزگار دل میشه غمگین بی قرار ثانیه ها زودگذرند صبرو تحمّل ندارند زمین رفیق خوب نشد زمان همش پا بفرار بودن ما چه سودی داشت غصّه وغم کردن کار بودن ما چه سودی داشت غصّه وغم کردن کار

برچسب: نویسنده: رها قاسمی‌پور تاريخ: يکشنبه 12 مهر 1405 ساعت: 9:50

زمان را از یاد بردم دلم را بکارم بستم شاید بتوانم دقایق دلتنگی را کمتر کنم ویا آنکه خودم رابه فراموشی بسپارم سکوت خانه با قاب عکسها رفیق دائمی تنهاییم شده امروز شنبه ۶ دسته گل کوچک به چند رنگ خریدم راهی قبرستان شدم اوّل سر قبر عسلم دختر عموی گلم که همه کسم بود بعد سر خاک پدر ومادرم وعمه جانم و عموی مهربانم وپدر بزرگم واقعاً چه بیکس شدم همه با آرامش زیر خاک خوابیده اند گناه من چه بود که از آنها جدا شدم وغریبانه به زندگی ادامه میدم نه اعتمادی مانده ونه

برچسب: نویسنده: رها قاسمی‌پور تاريخ: چهارشنبه 14 مرداد 1405 ساعت: 1:30

:::::دلتنگم نمیدانم برای کی �::::: دلتنگم نمیدانم برای کی سردر گمم بازنمیدانم برای چیراهی رود زیبای درایزام میشم رودی که از وسط شهر ما به سویس سرازیر میشه قدم میزنم صدای آب آرامش خاصی داردبا خود حرف میزنمحسّ میکنم آب رود هم مثل من غمگین است وزود گذر میکندتا کسی غم سنگین دورنش رانبیند گاهی قدم زدنازهزاربار گریه کردن بدتر استدرایزام زیباست امّا وقتی طغیان میکند جان میگیرد بعضی مواقع پر آب وگاهی کم آب به خود میگویم آیا غمگین تر از من کسی هست؟ + نوشته شده در چهارشنبه هفتم مرداد ۱۴۰۵ ساعت 4:53 تادامه مطلب

برچسب: نویسنده: رها قاسمی‌پور تاريخ: چهارشنبه 14 مرداد 1405 ساعت: 1:30

v ::::: راستی کوچه چرا ویرانه شد؟::::: ::::: راستی کوچه چرا ویرانه شد؟::::: کوچه ماندو بی تو رفته در سکوت یاس خانه خشک شد ازعطر وگل هیچی نموند گربه های کوچه هم بیکس شدندازکبوترها نگویم بی غذا پرپر شدند کوچه گویا زبانش بسته شد سبزی کوچه همش پژمرده شد نه گلی ماند برای دلخوشینه کسی یادی کند از بیکسی راستی کوچه چرا ویرانه شد؟این همه دور ویا بیگانه شد؟ پس کجا مانده درختان چنار؟ کی بریدند همه رفتند کنار؟ از کجا معلوم که کوچه ماندنیست؟هرنوشته روزگاری خواندیست ؟ما چه میدانیم دنیا مال کیست؟ این سؤال را زخود پرسیدنیست + نوشته شده در جمعه بیست و نهم تیر ۱۴۰۳ ساعت 5:18 توسط سمیرا | ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: رها قاسمی‌پور تاريخ: دوشنبه 8 مرداد 1403 ساعت: 4:29

v :::::عشق ما روی هواست؟::::: :::::عشق ما روی هواست؟::::: یادت آمد گفته بودمعشق ما روی هواست؟ گر فراموشم کنی این گفتن ها هم بی بهاست؟ یادت آمدعهد بستیخواستنت بی انتهاست؟ پس چرا نابود کردی مهر را باورم شداز ازّل باتو شدن کار خطاست بی خبر از هم گسستیم بی وفادل شکستیمدل بریدیمتا شدیم از هم جدا نو جوانی عشق شد یک خاطره درد کشیدن ماندگار شدفکرش هم دوراز صفاست روزگاری دل تمنای تو داشتعاقبت بر گشتی امّا دیر شد این کجاو آن کجاست؟ + نوشته شده در یکشنبه سی و یکم تیر ۱۴۰۳ ساعت 3:19 توسط سمیرا | ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: رها قاسمی‌پور تاريخ: دوشنبه 8 مرداد 1403 ساعت: 4:29

v :::::وادل بیگانه چه کرد؟::::: :::::وادل بیگانه چه کرد؟::::: شاهد دیده منم آهههههه نگاه تو چه کرد؟ صاحب غصّه منموادل بیگانه چه کرد؟نه نسیم سحریلطف به گلها داردنه که شبنم اثری داشت ببین عاشق دیوانه چه کردکوچه هم نای خیالش به یغما رفته جای خالی تورا یکی به عالم گفتهسوز فریادچنان داغ به دل بنشانده کلمه دوست دارمهم زقلب ها مرده من نگویم چه ها شد وچه آمد به سرم تو بگو شهد گلها رایه زنبور به کجاها برده؟چه کسیشیره آن را بی محابا خورده ؟ + نوشته شده در سه شنبه نوزدهم تیر ۱۴۰۳ ساعت 4:17 توسط سمیرا | ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: رها قاسمی‌پور تاريخ: چهارشنبه 27 تير 1403 ساعت: 21:32

v :::::آهههههههه خاطرات؛؛::::: :::::آهههههههه خاطرات؛؛::::: آرام گریستموآهسته قدمهایم رابسوی کوچه رها کردم شاید خاطرات دیروز رامروری کرده باشمآهههههههه خاطرات؛؛نه روی خوشش راازافکارم پاک میکنمنه بدترین دورانش رامگر انسان از آهن استکه اینقدر مقاومت میکند؟اگر دیوار بود ازفشار حمله های بادوطوفان ریخته بود کدامین حکمتسنگین ترین غمهای دنیا رابا خود یدک میکشدو با روزگار سازش میکند؟وچرا نا خواستهبدست گذر زمان خود را تسلیم بازی روزانه خاطره ساز ساعت مکنیمدر صور تیکه خود را بالاترازهمه میدانیم ولی دریغ وصدافسوس از دقایقوثانیه های ساعت هم عقب تریم + نوشته شده در شنبه بیست و ششم خرداد ۱۴۰۳ ساعت 7:51 توسط سمیرا | ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: رها قاسمی‌پور تاريخ: پنجشنبه 7 تير 1403 ساعت: 16:03

v :::::کوچه خلوت آشنا نیست;;;;; :::::کوچه خلوت آشنا نیست;;;;; دیگر از شادی خبر نیستخنده گلها چه شد خاک حاصلخیز کویر گشتبارش باران چه شد آدمها هم در سکوتی خفته اندراز دل را با چه کس گفت پس رفیقا ن را چه شد ؟ جزصدای یاکریم یا که میوی گربه هاکوچه خلوت آشنا نیست یاران را چه شد؟ گم شدم من در سکوت کوچه ها هیچ نمیدانم کجا رفتندبا وفایان را چه شد؟ هرطرف رو میکنمخاموش وتاریک مثل شب هیچ اثرنیستبوی یاس سر درراچه شد؟راه کوچه اینقدر باریک نبود ساکنانش اینهمه ساکت نبودمن نمیفهم چه آمد برسر این مردمان؟ بی خیال هم شدند والله که هیچ عادت نبود + نوشته شده در یکشنبه سیزدهم خرداد ۱۴۰۳ ساعت 18:35 توسط سمیرا | ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: رها قاسمی‌پور تاريخ: جمعه 25 خرداد 1403 ساعت: 15:44

v :::::کارمن با نام تو آغازشد::::: :::::کارمن با نام تو آغازشد::::: دختری ازسرزمین مشرقم خون ایرانی میجوشد در رگمروزوشب ذکر دعا دارم بسوی آسمان بارالاهادوا کن مریض مانده را معجزه کن شفا ده تو بیمار مرا سالهاستبانام تو دردرا مداوا میکنم پیش تو شرمنده امگاهی فراموش میکنم تو خدایی ببخش این بنده راقدرتی ده بخندانم دل بشکسته رازندگی بخشمجوان نا امیدوخسته رایا خدایا کارمن با نام تو آغازشدهردر بستهزسوی تو برایم باز شد ازتو میخواهم که همکاری کنیدر نجات جان دوست یاری کنی در نجات جان دوست یاری کنی + نوشته شده در دوشنبه چهاردهم خرداد ۱۴۰۳ ساعت 16:11 توسط سمیرا | ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: رها قاسمی‌پور تاريخ: جمعه 25 خرداد 1403 ساعت: 15:44

v :::::من هنوز در سوگواری مانده ام::::: :::::من هنوز در سوگواری مانده ام::::: من کجا ایستاده ام در این جهان؟با چه کس گویم هر آنچه دارم در نهان یکّه و تنها زمان طی میشودبحر چه ماندم دراین دشت زمان من هنوز در سوگواری مانده امهر کتابی را که گفتند خوانده امآنچه دل میخواست بدست آورده امامّا این دل رنگ شادی را ندیدروزبه روزافسرده گشت و غم شدیدمن به چشم دیگران خوشبخت ترین عالمم کس نمی بیند هزاران غصّه دارد سینه امازخودم هم خسته امپژمرده امانگاری با مرگ بابا قلب من هم رفته بودسالها بگذشت ولی من روزآغاز مانده ام گل فشانی میکنمبروی قبر ها هرزمانلحظه ای هم کم نشد دلتنگ هستم بیکران حال شدم بالای سی باز انتظار مادرمدر به در دنبال دست بابایمکه قربانش شوم آهههه افسوسنماندهیچکدام دورو برم آهههه افسوس نماندهیچکدام دورو برم + نوشته شده در جمعه هجدهم خرداد ۱۴۰۳ ساعت 10:26 توسط سمیرا | ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: رها قاسمی‌پور تاريخ: جمعه 25 خرداد 1403 ساعت: 15:44

v ::::: از حال دلم تو از کجا میدانی؟::::: ::::: از حال دلم تو از کجا میدانی؟::::: دریادتوام در این شب بارانی از حال دلم تو از کجا میدانی؟ گفتی با نگات تو چشم من میخوانی دلتنگ توام با گریه پنهانی رفتی تو سفرسه چهار روزی مهمانی چهارسال شدهافسوس بی وجدانی امروز اگر نوشتم این چند بیت را صبرم به سر آمد دلم شده طوفانی تن خسته تر ازچشم براه و به خیال رویایییادت نرود هرآنچه تو میکاری هرچه که کاشتی حاصلشو بر میداری + نوشته شده در یکشنبه دوم اردیبهشت ۱۴۰۳ ساعت 14:41 توسط سمیرا | ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: رها قاسمی‌پور تاريخ: سه شنبه 18 ارديبهشت 1403 ساعت: 11:38

v :::::فاصله را یکی دوتا میکردیم::::: :::::فاصله را یکی دوتا میکردیم::::: رفتارتو حرف جدایی دارهصبرو امید فراموشی میآرهوقتی شدی خشک مثال کویرمنتظر ابر که بارون ببارهسکوت کوچه میشکنه یه روزی رفتن غم ازتوی سینه هم محاله کاشکی میشد دیروزو پاک میکردیم کار خوب و سوا جدا میکردیمفاصله را یکی دوتا میکردیم روزو شب و به هم فدا میکردیم جای محبّت دل شده ز کینه جواب ما را چه کسی میدونه شادی سفر کرد بودن شد بهونه آخرش مرگه میشیم بی نشونه + نوشته شده در سه شنبه یازدهم اردیبهشت ۱۴۰۳ ساعت 1:55 توسط سمیرا | ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: رها قاسمی‌پور تاريخ: سه شنبه 18 ارديبهشت 1403 ساعت: 11:38

v :::::ما را فراموش کرده اند::::: :::::ما را فراموش کرده اند::::: دلم گرفته نازنین ازدوری ایران زمینهرروز که میگذرد زمانامید رفته از توانغربت نشینی تا به کی؟تنها شدیم در این جهان گاهی غمی آید به دلکو همدمی همسو شود از غصّه های بیکران ؟ ما را فراموش کرده اندیا رفته اند اجداد مان هر کس یه جایی دفن شده فرقی نماند پیرو جوان اوّل شدیم در کارهادر کشور بیگانه هاامّا شدیم بی همزبانسن میرود چون نردبانتا آسمان وکهکشانافسرده میگردد روانتاکی کنم گریه نهانتاکی کنم گریه نهان + نوشته شده در جمعه هجدهم اسفند ۱۴۰۲ ساعت 9:25 توسط سمیرا | ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: رها قاسمی‌پور تاريخ: دوشنبه 27 فروردين 1403 ساعت: 14:15

v :::::نشسته غم قطار'>قطار قطار::::: :::::نشسته غم قطار قطار::::: دلم میخواد داد بزنم روکوه ها فریاد بزنم صدام بره به آسمونبره بگوش کهکشون ابرها همه تیکه بشن بدست باد نیمه بشن بغض گلوی پر فشارنشسته غم قطار قطارفصل مشخص نداره هوای سرد یا که بهاررفته ها دیگه نمیآن مثل گذشته نمیخوان عطر گلها هم پریدهنفس تو سینه بریدهشکسته قلب ازآدمها سالهاست شادی ندیده برای ماندنش بزور وقت و زمان را خریده تا که رسد نوبتش یه جای دنجی لمیده یه جای دنجی لمیده + نوشته شده در یکشنبه بیستم اسفند ۱۴۰۲ ساعت 16:30 توسط سمیرا | ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: رها قاسمی‌پور تاريخ: دوشنبه 27 فروردين 1403 ساعت: 14:15

صفحه بندی