
نگاهت را چو دیدم من
دلم پرواز شد پرواز
به روی آسمانها گشت
و کرد اسم تو را آغاز
و آن لبخند شیرین ات
شرر بر جان من انداخت
و لبهای چو یاقوتت
برایم بوسه ای می ساخت
نشین ای دل مکن فریاد
چه بیهوده فغان و داد
نه لیلی هستم و شیرین
نه او مجنون نه او فرهاد
چرا دل در رهش دادی؟,
و با غربت تو همزادی
بسوز از سینه عاشق
چو خاکستر که بر بادی

برچسب:
نویسنده: رها قاسمیپور