:::::صبور باش روح افسرده من ::::: - تاریخ: 1396/9/6 ساعت: 8:52
گریه کن دل من تا سبک شوی اشک بریز چشمانم بلکه کمی ازغصّه هات کم شود ناله کن قلب زخمی من شاید مرهم دردت گردد و توان این همه غم را که بر دوش داری تحمّل کنی صبور باش روح افسرده من که در جوانی پژمرده شده وزندگی راتلخ و اجباری می بینی راستی که طاقت میخواهد و چه سخت است تنها بودن وحرف زدن با چند قبر و جوا...
::::: من زاده غم بودم و خود بی خبر ازغم::::: - تاریخ: 1396/9/6 ساعت: 8:52
من روزو شبم حسرت دیدار توگشته نگذارکه در حسرت دیدار تو بمیرم من در غم تورنج بسیار کشیدم بیکس شدم و باز زتو دست نکشیدم من زاده غم بودم و خود بی خبر ازغم با یاد عزیزان ماه هاسپری شد چشم کورشود ترس که غربت بمیرم مرگ که حقّ است من هیچ نهراسم ترسم زاین است که بی عشق بمیرم روزی به خودآیی که دل زخمی شدومرد...
::::: خدااااااااا این چه درسی بود؟::::: - تاریخ: 1396/9/6 ساعت: 8:52
امروز شنبه پنچ صبح بیدارشدم باران شدید گویی همه جا را میخواهد آب ببرد آسمان هم گریه دارد همه جا تاریک وساکت انگار کسی زنده نیست بیصدا لباس پوشیدم راهی قبرستان شدم نورهای تیرچراغ برق همه جارا روشن کرده بود پیاده انگار کسی هولم میداد راه نیم ساعته را پانزده دقیقه ای رسیدم سکوت مطلق بود شش شمع بزرگ بر ...
:::::این چشم مگّر چقدرآب دارد؟::::: - تاریخ: 1396/9/1 ساعت: 23:30
اشک روان در صورتم چشمان خون آلود نمیدانم کجا میروم غروب سرد پاییزی نم نم باران با باد ملایم بینی قرمزشده دستها در جیب پالتو امّا انگار یخبندان شده سردی را تا استخوان حسّ میکنم یادم رفت با ماشین آمده بودم سرکار پیاده راهی خانه شدم فک
:::::یکروز همه باید بروند::::: - تاریخ: 1396/9/1 ساعت: 23:30
شنیدی که میگن بارسفر را بسته؟ آری من هم بارسفررا بسته ام بارم غم سفرم جایی که بر گشتی نیست آماده رفتنم هرلحظه ثانیه شماری میکنم ازرفتن نمی ترسم یکروز همه باید بروند بی امید شب را به روز رساندن وروز را به شب احساسی نمانده سردی هوا به دل ز
:::::من از این تنهایی بیزارم::::: - تاریخ: 1396/8/28 ساعت: 20:18
من از این تنهایی بیزارم ازکوچه های ساکت و شهرغریب بیزارم از پايیز زرد و دلگیر که بوی جدایی میدهد بیزارم من از شبهای مهتابی که گویای خیال و امیدواری را نوید میدهد بیزارم من با چشمان پر غم روزها را می شمارم و با قابهای عکس روی دیوار درده دل
:::::آسمون به حال من گریه میکرد ::::: - تاریخ: 1396/8/28 ساعت: 20:18
تو کوچه زیر بارون اشک ریزون با خودم حرف میزنم برگهای زرد نارنجی پاییز روزمین پچش شده بود بیصدا ردشدم انگار عابر دیگه ای نبود نور لامپ های خیابون بی هدف سر خاک کشنده بود عصر تاریک شنبه دلمو با غصّه و غم به بابا رسونده بود جزمن و ردیف
:::::دورشو از من ::::: - تاریخ: 1396/8/28 ساعت: 20:18
نزدیکم نشو تو هم گرفتار غم میشوی دوری کن زمن اسیر حسرت میشوی فکرم رانکن افسرده و بیکس میشوی من گم شده طبیعتم و زخمی روزگار هر کس را دوست داشتم خدا گرفته من ماندم و یه کوله بار غم عالم سنگینی روی دوشم ناتوانم کرده دورشو از من و این غ
:::::خواندن قناری ها را چه کنم ؟::::: - تاریخ: 1396/6/30 ساعت: 20:19
من گرفتار کارزمانم چه کنم؟ مثل باران میبارم چه کنم ؟ شاهد مرگ عزیزان روز به روز حسرت روی بابایم چه کنم؟ غم سنگین شکست بال وپرم نای پرواز ندارم چه کنم؟ جرم من میوّه عاشق شدنه یک به یک اززمین جداشدن من چه کنم؟ من از این فاصله ها بیزارم این حصار سنگ قبرو خاک سرد را چه کنم؟ هفته هفت روز به دیدار شما می ...
:::::میخوام برم پیش خدا::::: - تاریخ: 1396/6/30 ساعت: 20:19
دلم میخواد پر بزنم به آسمان سربزنم به عرش بالا برسم به کهکشانها برسم جایی که دیده نشوم میخوام برم پیش خداشکوه کنم ازآدمابگم بهش که بیکسم دیگه نمونده نفسم نای راه رفتن ندارم قوت گفتن ندارم.این همه غم رودوشمه قدرت موندن ندارم نوشته شده در جمعه هفدهم شهریور ۱۳۹۶ساعت 0:37 توسط سمیرا
:::::چه شده از دل من دور شدی؟ ::::: - تاریخ: 1396/6/30 ساعت: 20:19
ای خدا با تو چه کردم که تنها شدم؟ چه عذابی به تو دادم چنین قهر شدی؟ تو که دنیای صبوری بودی تودوای دردمندان بودی چه شده از دل من دور شدی؟ روزو شب من که به درگاه تو سجده کردم دست به سوی تو نمودم تورا یاد کردم چه شده دست محبّت زمن بر داشتی؟ که مرا ترک بکردی و زمن سیر شدی؟ قلب من آوای تورا بر لب داشت چه...
::::: پدر تاج سرم بود::::: - تاریخ: 1396/6/30 ساعت: 20:19
پدر تاج سرم بود رفیقم یاورم همپای من بود پدر هم ریشه ام بود وهم همراز من بود پدر در نا امیدی روح من بود همه عشقش لب خندان من بود پدر رفت و منم سر در گریبان نمیدانم چرا بی من سفر کرد مرا تنها گذاشت و در به در کرد با فریادم نویسم آی بابا کجایی تنگ شده قلب سمیرا چرا تنها گذاشتی دخترت را چرا تنها گذاشتی...
::::: دست من حسرت دستان تو دارد پدرم::::: - تاریخ: 1396/6/30 ساعت: 20:19
آه چقدرنامه نوشتم که نگو دفتر شعر نوشتم که نگوهی نوشتم گریه کردم زحسرت که نپرس آلبوم عکس وگرفتم به دستآنقدربوسه زدم من که نگودل من تنگ تو شد ازندیدنت جای خالی تورا عکس گذاشتم که نگو سرقبرت که رسیدم دل فریاد میزدآنقدر حرف به قلب هست که بگویم که نگو جان من حرف بزن چیزی بگوخیلی من اینجا غریبم که نگودست...
:::::دل بی تو بسوخت مادر::::: - تاریخ: 1396/6/30 ساعت: 20:19
شدروزوشبم سیاه مادر دل بی تو بسوخت مادر دودشد هرآنچه که خیال بود ازهستی من ستودمادر خودبودم و امّادل نمانده پس بودن من چه سود مادر ازدست زمانه شکوه دارم تا عشق ومحبت را چشیدم با حیلهتو راربود مادر من بیکس وتنها باهزار تمنّا بی خیال زدنیا کرد جدا مادر روزگار بی دین از دامن تو کشید بیرون حالم خراب ست ...
:::::چرا خدا دلم گریه میخواهد؟::::: - تاریخ: 1396/6/30 ساعت: 20:19
درخلوت کوچه های تاریک دلم گریه میخواهد در چهاردیواری خانه با خاطرات گذشته دلم گریه میخواهد به یاد روزهای پدرومادر داشتن مغزو استخوانم گریه میخواهد این آسمان نیلگون با بارش سیل آسا مرا به جایی میبرد که دلم گریه میخواهد این هوای سرد پایُیزی با درختان زرد حرف از جدایی میزند دلمگریه میخواهد همه شعرم سرد...
:::::آههههه این هوای پاییز ::::: - تاریخ: 1396/6/30 ساعت: 20:19
صبح پاییز غم انگیز یه کمی سرد وهم زرد گویی همه در حالت مرگند نه صدایی نه نوایی هیچ رهگذری نیست نم نم باران شروع شد انگاری آسمان هم گریه دارد آههههه این هوای پاییز چه غمی به دل میکارد این خزان سرد بی روح غصّه ای به قلب دارد صبح زودروز جمعه چه سکوتی در خودش نهفته دارد من تنها خانه تنها کوچه تنها خاطرا...
::::: هرروز دلم شکست::::: - تاریخ: 1396/6/30 ساعت: 20:19
در مسیر لحظه های بیقراری دل شکست در هوای سرد پاییز بارانی دلم شکست غم رفتن پدر کم بود مرگ جانسوز عمو بر دلم نشست بارش بارا ن سیل آسای آسمان انگار همصدا شدند این سکوت تاریکی شب را از ماه و ستاره ها گسست جای سالمی نماند بر قلبم تیکه های زخم دلم بی مداوا پینه بست هر چه که شد یا که بود در لا بلای نقشه ه...
::::: قلب غمگین مرا بر قلب یک محتاج زنید::::: - تاریخ: 1396/6/30 ساعت: 20:19
میروم با کوله باره غصّه ها خسته و پژمرده تا سوی خدا میروم شاید رسم برخانه ای فکر فردا ها نباشد درسرم میروم از این دیار زرق وبرق تا به جایی که شود تاریک وسرد این دل شوریده را غسلش کنند شستشویش هم دهنددفنش کنند قلب غمگین مرا بر قلب یک محتاج زنید این دو چشمان مرا هم به نابینا دهید هرچه اورگان در وجوداس...
:::::دربازی دنیا هرچه بود باخته بودم ::::: - تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 1:37
من با همه دردفلک ساخته بودم دربازی دنیا هرچه بود باخته بودم ازهستی عالم بسوختم زغم درکوچه تاریک زدرد دادزدم هوارفریادزدم تودیدی مرا باززمن دورشدی ویران گذاشتی با دگری جورشدی من خسته وحیران با این دل گریان تاوان چه بوده بهرچه فتادم؟ ای بی خبراز حال من و دیروزفردا گفتی که تحمّل کمی صبر هرروز نگو صبر ب...
:::::یک شب بی ستاره ::::: - تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 1:37
آسمان ابری سوزه دل قناری یک شب بی ستاره درحسرت پریدن پرنده مسافر بال و پرش شکسته تنها بانا امیدی درپی يک روشنی دور خودش می چرخه حسرت پرواززدن فریاد آی آزادی درسینه اش می طپه گویی کسی نمانده بارانهای لعنتی درحال باریدنه سکوت سنگین شب منتظر رفتنه خاطرات گذشته هرجابری همرا ته حسرت با تو بودن پاک ازسرم ...