:::::برناله عشاق سوگند::::: - تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 1:37
به زمین وآسمان آبی سوگند به ستاره های شب مهتاب درخشان بر ابر که بارید بر دشت ودمن شقایق رویید سوگند بر گندمی که خوشه زرین بی آب در کویر برهوت تا نانی شود برای خوردن سوگند گله ای نیست از بی مهری ودردزمانه ازعهدشکنان بی وفایان ازدوست نمای نارفیقان خنجرزدندزپشت سوگند من عهد که بستم پای جان نشستم پیمان ...
:::::بازمیگوییم خداهست::::: - تاریخ: 1396/5/20 ساعت: 10:17
ای دل آشفته من غصّه کم خور زندگی ارزش ندارد ناله کم کن آنکه جان داده بتو هرآن گیرد دست تو خالیست ای دل شکوه کم کن تو به دنیا آمدی بازیچه باشی از ازّل بنوشته آن خالق همش بازنده باشی اوتماشاه میکند بر کرده خود او لذّت میبرد ازمردن تو او عزارا دوست دارد گریه را زجّه را فریاد های یا خدا
:::::بیا مادر ببین حال دلم را ::::: - تاریخ: 1396/5/20 ساعت: 10:17
بیا مادرببین این دخترت را یه باردیگه ببوس باز توسرم را بغل کن مادرم مثل گذشته که حسرت مانده برقلب شکسته بیا مادر که آغوش تو گرم است نگاهت پر زمهر دورازریا است نوازش کن دوباره صورتم را بیا مادر نیازمن توهستی شدم مادر هر آنچه که میخواستی همه گویند سمیرا مهربان است به مادر رفته است ق
:::::رمق در بدنم نیست ::::: - تاریخ: 1396/5/20 ساعت: 10:17
درمزن ای دوست درخانه کسی نیست یاران همه رفتند جزخاطره بیش نیست عکسهای رو دیوار ساکت وآرام با تو شریکند جز آه جگرسوز هیچ دلخوشی نیست از پنجره باز آن پرستو ناز سرشار وخوشحال پرواز کنان آواز میخواند در کوچه خلوت تک رهگذری نیست آنقدر سکوت است گویی جزتوکسی نیست هم نفسی نیست غم تنها رفی
:::::حیران ویران مانده ام::::: - تاریخ: 1396/5/20 ساعت: 10:17
دردیارت باسکوتی مانده ام زندگی را با همه خوب وبدش تا به اینجا رانده ام درشب تاریک دعای بارالا هاخوانده ام برنگاه آشنایی منتظر با بیکسی غوطه ور همراه غصّه درشبانگاه مانده ام میشمارم هرستاره که چشمک میزند راه خود گم کرده ام با غم تنها گشته ام نای ماندن از تنم رفت بر دوراهی مانده ام آ
:::::میروم چونکه دلم تنهای تنهاست::::: - تاریخ: 1396/5/20 ساعت: 10:17
میروم ازپیش تو ای بی وفا یار میروم تا آسمانها در میان کهکشان ها میروم جایی زمن چیزی نبینی میروم بی تومدام درخلوتی دنج بی همزبان با خاطراتت تنها نشینم میروم چونکه دلم تنهای تنهاست تشنه دیدار ویک عشق وتمناست هرچه بوده دست کشیدم ازهمه در این جهان هست دل بریدم میروم تا ابد تا انتهای
::::: ازدرد زمانه تنم سیرشود ::::: - تاریخ: 1396/5/20 ساعت: 10:17
ازغم نگو ای دوست دلم خون شود با گذشت هر روز دوچشم کورشود من منتظر مرگ که آید چوباد غم زودتر ازاو پدیدارشود درخلوت شبها سکوتیست سیاه غم با تونشیند وفادارشود ازهستی دنیا کشیدم کنار ازدرد زمانه تنم سیرشود گویندهمه چه توانی داری؟ باورندارند درسن جوانی دل هم پیرشود بیمار وخموشم فلک بازی کرد ه
::::: آنقدر دلتنگم آنچنان در حسرت ::::: - تاریخ: 1396/5/20 ساعت: 10:17
من بدنیا آمدم باگریهبی خبر از همه جا نگران بی هیجان من چه میدانستم زندگی اجباریست ؟ من چه میفهمیدم ازحال وروز روزگار؟ نو جوانی مر گ مادر غمگینم کرد تا به خودآمده بودم که چرا مادر مرد ؟ پدرم پشت سر مادر رفت در جوانی داغ عزیزان دیدم آنقدر دلتنگم آنچنان در حسرت شادی وخنده زیادم رفته زخم قلبم
:::::قلب من طاقت نداردبی پدر ::::: - تاریخ: 1396/5/20 ساعت: 10:17
من زمانی خوش بودم نازنین بی خیر از غصّه ها دلشاد بودم نازنین فکرمن راحت مثال کفتری در آسمان بی خیال آزادبودم نازنین روزگار لعنتی رحمم نکرد ازحسودی یک نگاه بر من نکرد هرکسی را دوست بود از من گرفت لحظه ای بربی کسیم کاری نکرد رنج تنهایی مرا درهم شکست آنچه که دل بسته بودم یک به یک
:::::چه راحت دست ازمن کشیدن ::::: - تاریخ: 1396/5/20 ساعت: 10:17
برای تو مینویسم بازبان ساده چه شد آن همه محبتّها چشم زدند به ما تقدیر نبود دست در دست در کنار رودخانه قدم زنیم قسمت نشد در میان شقایق ها دنبال پروانه ها برویم راستی چه پیش آمده که هرکس براه خودرفت؟ روزگار سازگار ینداشت هرروز یکی را ازما گرفت نای نفس کشیدن نبود دلم گرو احساس بود صدای شکستنش را
:::::سفر به تنهایی وتاریکی::::: - تاریخ: 1396/5/20 ساعت: 10:17
چه روز بدی هست یکشنبه سکوت همه جارا گرفته نم نم باران میبارد دل حسابی دلخور چشم پر اشک همه اتاقها دیوارش انگار با تو حرف میزنند عکسهای رو دیوار طوری نگاه میکنند که درخیالت زنذه اند جای جای حانه خاطرات دیروزها یادآور با هم بودن را در فکرم زنده مکند آخ خ خ چه دورانی بود پدر یعنی همه چی آروم و بی
:::::نا امیددر این کویر زندگی وا مانده ام::::: - تاریخ: 1396/3/25 ساعت: 16:02
من دراین دنیای رنگی بیخودی جا مانده ام کل یاران رفته اند از کاروان افتاده ام هر چه من پا میزنم بر چرخ این وقت و زمان تا رسم بر رفتگان کاروان باز گویی غافله سالها جلوتررفته و من مانده ام کورفیقانی که دم از بودن وماندن زدند؟ پس کجا رفتند کسانی که کنار من شدند ؟ یک به یک رفتند یه جای ماند
:::::من زپا افتاده ام ای رفیق ::::: - تاریخ: 1396/3/22 ساعت: 17:23
روزگاری شادبودم ای رفیق ازهمه فکرو خیال آزادبودم ای رفیق این زمان بی مروت چشم دیدن را نداشت بی خبر دورو برم خالی نمود با زرنگی آرزوها را ربود خنده را ازروی لبها دور کرد برق چشمان مرا کم نور کرد غصه رادرقلب غمگینم نشا ند عاقبت تنهادراین دنیا گذاشت باز میگویی سمیرا شاد باش؟ زنذگی کوتاه س
:::::کاروان بی مسافر::::: - تاریخ: 1396/3/22 ساعت: 17:23
میروم کوله باری هم ندارم هر جا باشم با تو هستم جزتومن فکری ندارم از تو من جز خاطراتت آن صدای دلروبایت توشه ای همرا ندارم عکسهایت آن نگاه بی کلامت گفته های پرزعشقت یادگاری من ندارم نه بهاری نه زمستون یا که بانم نم بارون دیگه من کاری ندارم شعرها هم با تو ماندن راتمنایی ندارم بودن
:::::گفتمش مادر کجایی ؟::::: - تاریخ: 1396/3/22 ساعت: 17:23
خواب دیدم مادرم را تاج گل برسر گذاشته چون فرشته برق میزدهر دو چشمش خواستم دستش بگیرم باز کرد آغوش گرمش بوسه میکرد صورتم را گویی اوهرگز نمرده زنده بود لبخند شیرین و ملیحش گفتمش مادر کجایی ؟ سالهاست از من جدایی من چه کردم که تو همیشه دیر می آیی؟ بادو دوستش گرفت سرم را خیره شد درچشم من گفت با
:::::روزت مبارک پدرم::::: - تاریخ: 1396/3/22 ساعت: 17:23
امروزپنجشنبه 25.05.2017 روز پدر مباشد روز پدر را به همه پدران تبریک گفته و آرزوی سلامتی برای همه پدران رادارم امروز روزه پدراست پدر ندارم ای خدا همه کادو خریده اند تا به پدر هدیه کنند دست منم چندشاخه گل به رو قبرت میزارم باسنگ هی حرف میزنم روزت مبارک پدرم همه اومدن دیدنت ببی
:::::اشک درمان دل زخمی نشد::::: - تاریخ: 1396/3/22 ساعت: 17:23
یادت آمد گریه میکردی برای دیدنم؟ یاکه اسرار میکردی برای بودنم؟ حال احساس مرده راباید چه کرد ؟ حقّ ازبین رفته راازکی گرفت ؟ اشک درمان دل زخمی نشد قلب بیمار وشکسته را باید چه کرد ؟ جسم تبدار روح پریشان چشم گویی چشمه خون است ای جان این تن آزرده وبی حس وحال را باید چه کرد؟ خسته ام ازروزگار بی مروت با
:::::برگو چه کنم ؟ ::::: - تاریخ: 1396/3/22 ساعت: 17:23
با حال پریشان افسرده ونالان یک قلب شکسته در ها همه بسته اززندگی خسته با این همه غصّه برگو چه کنم؟ زخم دل بیمار یک کوچه پرغم با دیده خونبار درحسرت دیدار برگو چه کنم ؟ تقدیر چه خواسته آنکس که سرشته در مستی نوشته غافل زوفا بود هیچ عشق نداشته درخلوت شبها سرخوش نشسته هر چی که دلش خواست برسفی
:::::عاشقم من ::::: - تاریخ: 1396/3/22 ساعت: 17:23
عاشقم من عاشق گلهای زیبا بیقرارم مثل امواج تنددریا میروم تا که رسم برقاصدکها دشت وصحرا رقص لرزان شقایق درمیان سبزه زارها عاشقم من عاشق لبخند شیرین پدرها چشم به راه مادر ی با آیه های قول هوالله یا که بیماری شفا داداین دست توانا عاشقم من عاشق آب وهوای فصلها را میدهم جان هر دو چشمان ترم را لحظه
:::::کاش می شد دل به دریا ها سپرد::::: - تاریخ: 1396/3/22 ساعت: 17:23
کاش می شد دل به دریا ها سپرد خاطرات غصّه وغم را به طوفان ها سپرد کاش میشد لحظه های خنده ها همچنان ثابت به هر لبهاسپرد کاش میشد هرچه شادی در جهان یک به یک تقسیم وبردلها سپرد کاش میشد سرنوشت زندگی عادلانه دست یک عاقل سپرد کاش میشد زشت و بدرا به فراموشی سپرد کلمه دوست دارم را روی هردیوارنوشت ک